محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
مقدمه 21
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
در مجمل التواريخ و القصص نگاشتهء 520 ه - ق ، نيز تأييد اين قول ديده مىشود : « اندر نقل كتاب تواريخ محمد بن جرير الطبرى رحمة الله عليه كه از تازى به پارسى كرده است ابو على محمد بن محمد الوزير البلعمى به فرمان امير منصور بن نوح السامانى ، كه به زبان ابى الحسن الفائق الخاصه پيغام فرستاد در سنهء اثنى و خمسين و ثلاثمائة . . . » ( - به تصحيح ملك الشعراء بهار ، ص 180 ) من كه سالى چند از عمر را بر سر سنجيدن نسخه هاى ترجمهء تاريخنامهء طبرى صرف كردم ، به قرينه هايى كه از اين پس ياد خواهم كرد ، انتساب اين اثر را به بلعمى نادرست مىدانم ، در شاهدهايى كه آوردم بى شائبهء جانبدارى و ميل و محابا ، اهتمام اميران و وزيران سامانى را در بزرگداشت و حمايت و تشويق نويسندگان و شاعران و دانشمندان باز نمودم . از مراتب فضل و دانش وزيران آن روزگار ، به ويژه دودمان بلعميان ياد كردم . و در اين همه جاى ترديد نيست ، اما با فزونطلبيهاى اين گروه كه چون انديشهء كارى از آنان باشد - كه البته در اين مورد خاص انديشه نيز از ديگرى ، يعنى امير سامانى است - اساس كار را به خود منتسب دارند ، يكباره مخالفم . چون در تأييد راى و انديشهء خود ، ترديدهاى عالمانهء علامهء درگذشته شادروان محمد قزوينى را در باب بلعمى و انتساب ترجمهء تاريخنامهء طبرى به او خواندم ، و به گفتارى از شاعر دانشمند ، شادروان بهار ، كه به گونه اى احتياط آميز رگه هايى از اين ترديد و دودلى را ارائه داده بود برخوردم ، از قرينه ها و استنادات تاريخى مدد جستم و داستان رسوايى و گستاخى اين گروه را در نوشته اى با عنوان « گفتارى در باب انتحال ، از ترجمهء تاريخنامهء بزرگ طبرى تا ديوان حافظ مينوى » مندرج در نشريهء كتاب شناخت ، زمستان 1363 ، باز نمودم . اينك از ترجمهء تاريخنامهء طبرى و انتساب آن به بلعمى گفتگو مىكنم . در چهار مقالهء نظامى عروضى ، آنجا كه از شرايط و لوازم دبيرى گفتگو مىكند ، نويسنده مىگويد : « پس عادت بايد كرد به خواندن كلام ربّ العزّه ، و اخبار مصطفى ( ص ) . . . و ترسّل صاحب و صابى . . . و توقيعات بلعمى . . . » ( - چهار مقاله . با تصحيح مجدد دكتر معين ، صص 22 - 21 ) علامهء فقيد محمد قزوينى در توضيح . « توقيعات بلعمى » در تعليقات خود بر چهار مقاله مىنويسد :